پروفایل برنامه ریزی و کنترل پروژه

نادر خرمی راد

می‌دونم که تا حالا خیلی در این مورد نوشتم، ولی واقعا به نظر من روزمرگی یکی از وحشتناک‌ترین اتفاق‌هاییه که برای کسی می‌تونه بیفته و کسای زیادی رو می‌بینم که کارشون برنامه‌ریزی و کنترل پروژه‌ش و این کار براشون چیزی بیشتر از روزمرگی نیست.

شاید این ماجرا برای بعضی‌ها مطلوب باشه که در این صورت دیگه به من ربطی نداره. با این حال خیلی‌ها هم هستن که گرفتار روزمرگی می‌شن، در حالی که خودشون دوست ندارن و دلشون می‌خواد تغییرش بدن؛ مخاطب من اون‌ها هستن. البته کسی که تو گروه اول باشه (علاقه‌مند به روزمرگی) اصولا خواننده سایت هم نیست.

 

یکی از بزرگ‌ترین قدم‌ها برای مبارزه با روزمرگی اینه که تو کارتون تحویل‌شدنی‌های مشخص داشته باشین. این ماجرا برای پروژه‌ها هم مهمه: این‌که چطوری بتونیم یه محصول بزرگ رو به اجزای معنی‌دار کوچیک بشکنیم و به تدریج تکمیلشون کنیم. وقتی اجزا کوچک و در عین حال معنی‌دار باشن، تکمیل شدنشون پیشرفت واقعیمون رو نشون می‌ده. این ماجرا برای پروژه‌های چابک خیلی مهم‌تر هم هست، چون با تحویل‌شدنی‌های معنی‌دار بازخورد دریافت می‌کنیم و این بازخورده که ادامه کار رو مشخص می‌کنه.

تو زندگی حرفه‌ایمون هم مسئله همینطوره. اگه تحویل‌شدنی‌های مشخصی نداشته باشین، امکان و احتمال روزمرگی خیلی زیاد می‌شه. اگه بتونین تحویل‌شدنی‌های مناسب برای خودتون بسازین، به احتمال زیاد می‌تونین از اون وضعیت نجات پیدا کنین و هم کار رو برای خودتون خوشایند کنین و هم به سرعت پیشرفت کنین. هر تحویل‌شدنی که تکمیل می‌شه هم چیزی بهتون اضافه می‌کنه و هم حس رضایت، توانایی، پیروزی، مفید بودن و خیلی حس‌های خوب دیگه رو به وجود میاره. بد نیست اعتراف کنم که من اگه تو یه هفته هیچ تحویل‌شدنی واضحی تولید نکرده باشم واقعا و بدون شوخی افسرده می‌شم. ماجرا خیلی جدیه: زندگی من و سعادت من کاملا وابسته به این مفهومه.

 

برای این‌که منظورم برای زاویه دید یه کارشناس برنامه‌ریزی و کنترل پروژه مشخص‌تر بشه چنتا مثال که الان به ذهنم می‌رسه رو می‌گم:

مثال ۱: فلانی تو شرکت همیشه از گزارش‌های پیشرفت ناراضیه. فکر می‌کنه بی‌مصرفن. پروژه من اینه که گزارشی بسازم که برای این آدم مفید باشه و کاملا تاییدش کنه.

مثال ۲: اطلاعات همیشه دیر از کارگاه می‌رسه. هدف من الان اینه که هر طور شده راه حلی عملی پیدا کنم که این مشکل رو از بین ببره و امکانی رو فراهم کنه که اطلاعات همیشه به موقع برسه.

مثال ۳: فایل‌هام رو نمی‌تونم راحت پیدا کنم، به خصوص وقتی دنبال آخرین نسخه یه فایل می‌گردم. هدف من الان اینه که راه حلی برای این مشکل پیدا کنم، طوری که دیگه هیچوقت تو پیدا کردن فایل‌هام مشکل نداشته باشم.

مثال ۴: هر دفعه که گزارش پیشرفت تهیه می‌کنم باید کلی انرژی صرف فرستادنش برای آدم‌های مختلف بکنم و آخرش هم گزارش به دست بعضی‌ها نمی‌رسه و بعد از یه مدتی میان دنبالش می‌گردن. می‌خوام یه راه حل اساسی برای این مشکل پیدا کنم.

مثال ۵: با این‌که خیلی ساله با پریماورا/پراجکت کار می‌کنم، هنوز همه ریزه‌کاری‌هاش رو بلد نیستم. می‌دونم که یادگیری همه جزئیات خیلی سخته؛ ولی یه چیز کوچیک رو که می‌شه کاملا توش استاد شد. الان هدف من اینه که استاد مطلق بشم تو مفهوم تداخل‌های زمان‌بندی نرم‌افزار.

مثال ۶: هدف من الان اینه که تو مدت دو هفته یه تحویل‌شدنی کاری خوب برای خودم پیدا کنم!

 

به همگی پیشنهاد می‌کنم کتاب The Lean Startup رو بخونین. احتمالا موضوعش به نظرتون به این ماجرا یا حتی به حرفه‌تون بی‌ربط بیاد، ولی مطمئنم که بهتون کمک می‌کنه.

متاسفانه نمی‌دونم که به فارسی ترجمه شده یا نه (تعجب می‌کنم اگه نشده باشه).

نوشته (Nader Khorrami Rad)



WBS

دریافت مطالب سایت با ایمیل

بعد از اشتراک، مطالب جدید سایت هر هفته برایتان ایمیل می‌شوند.